نبود ,برای بودن 

 

یکی بود یکی نبود
این داستان زندگی ماست
همیشه همین بوده
یکی بود یکی نبود
در اذهان شرقی مان نمی گنجد با هم بودن .
با هم ساختن . برای بودن یکی ، باید دیگری نباشد.
هیچ قصه گویی نیست که داستانش این گونه آغاز شود ،
که یکی بود ، دیگری هم بود .
همه با هم بودند
و ما اسیر این قصه کهن ، برای بودن یکی ، یکی را نیست می کنیم .
از دارایی ، از آبرو ، از هستی
انگار که بودنمان وابسته نبودن دیگریست .


هیچ کس نمیداند ، جز ما 

هیچ کس نمی فهمد جز ما
و آن کس که نمی داند و نمی فهمد ، ارزشی ندارد ، حتی برای زیستن.


و این هنری است که آن را خوب آموخته ایم :


"هنر نبودن ِ دیگری"

 

 

منبع اصلی مطلب : شبنمی بر رویاهای خیس
برچسب ها : نبود ,برای بودن
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سبد بلاگ : یکی بود یکی نبود